سعدی در این ابیات می خواهد بگوید که انسانها سرنوشت آنان بهم پیوند خورده است و باید به هم کمک کنند و به فکر همدیگر باشند و فقط به فکر خود نباشند و انسان باید احساس همدردی با دیگران داشته باشد و آنها را عضوی از خود بداند و انسان واقعی کسی است که به فکر دیگران است و حال آنان را درک می کند و زمانی که آنان در سختی و مشکلات باشند به کمک آنها می رود تا مشکل آنان را حل کند و تنها به فکر خود نیست .

شبی دود خلق آتشی برفروخت شنیدم که بغداد نیمی بسوخت

یکی شکر گفت از آن خاک و دود که دکان ما را گزندی نبود

جهان دیده ای گفتش ای بوالهوس ترا خود غم خویشتن است و بس

پسندی که شهری بسوزد تبــــتتار اگر چه سرایت بود بر کنار ؟

توانگر خود آن لقمه چون می خورد چو بیند که درویش خون می خورد

سبک دل چو یاران به منزل رسند نخسبند که واماندگان از پسند

بوستان

نوع حکایت : اخلاقی

مقصود حکایت : در این جا سعدی کسانی رضایت خاطر دوستان را بر مصالح خود ترجیح می دهند، را ستایش می کند که دوست واقعی کسی است که دیگران را بر خود ترجیح می دهد و فقط به فکر خود نیست و این اخلاق را پسندیده می داند ، چرا که انسانی که نظیر دیگران برایش ارزشی نداشته باشد فقط به فکر خود است و کاری انجام نمی دهد که خیر و صلاح جمع در آن باشد .

بزرگی را پرسیدم از سیرت اخوان صفا ، گفت : کمینه آنکه مراد خاطر یاران بر مصالح خویشی مقدم دارد .

گلستان ص 226

حکایت 42 ، باب دوم

3-13 غیبت

نوع بیت : اخلاقی

مقصود بیت : سعدی به این نکته اخلاقی توجه کرده است و مردم را از غیبت و انتقاد و سرزنش دیگران بر حذر می دارد. و می گوید که کسی که پشت سر دیگران غیبت می کند و عیوب لورا بر ملا می کند و به سرزنش می پردازد او انسانی است از صلاح و صفای درونی برخوردار نیست و دائماً از دیگران بهانه می گیرند و عیب جویی می کند و انتقاد و غیبت از دیگران بازتابنده فقدان ایمنی و امنیت روحی و ناآرامی درون است و این انسان معایب خود را می پوشاند و معایب دیگران را بزرگ جلوه می کند ، چرا که انتقاد و غیبت و عیب جویی ز دیگران بسیار آسان تر از خویشتن نگری و انتقاد از خویش است و هر چند ممکن است دیگران را متوجه کس دیگری کند و مدت کوتاهی احساس آرامش کند اما در واقع آرامش خود را کاملاً از دست می دهد . و حتی ضرر غیبت و انتقاد و بدگویی نصیب خود او می شود .

کسی گیرد آرام دل ، در کنار که ازصحبت خلق گیرد کنار

مکن عیب خلق ای خردمند فاش به عیب خود از خلق مشغول باشی

چو سعدی که چندی زبان بسته بود ز طعن زبان آوران رسته بود

کسی خوشتر از خویشتندار نیست که با خوب و زشت کسش کار نیست

نوع بیت : اخلاقی

مقصود بیت : سعدی در مذمت غیبت در این ابیات سخن گفته است و می گوید که کسی که پشت سر دیگران غیبت می کند ، در واقع خود را توصیف می کند ؛ چرا که هنگامی که از صفات کسی انتقاد می کنیم در حقیقت صفات و عقده های خود را برملا می سازیم و سعدی اشاره دارد که کسی که از دیگران بدگویی می کند و غیبت می کند کسی که غیبت را می شنود نسبت به خود او نیز بدگمان می شود ، چرا که اگر او انسان درستی باشد پشت سر دیگران حرف نمی زند ، چون کسی که از اخلاق درست بهره ای برده باشد این کار را کاری ناپسند می داند و آن را انجام نمی دهد ، زیرا در علم اخلاق که به باید ها و نباید ها می پردازد . می گوید ، غیبت کار زشتی است و نباید انجا م داد .

بد اندر حق مردم نیک و بد مگو ای جوانمرد صاحب خرد

ترا هر که گوید فلان کس بد است چنان دان که در پوستین خود است

که فعل فلان را بباید بیان وز این فعل بد می آید ، عیان

به بد گفتن خلق چون دم زدی اگر راست گویی سخن هم بدی

که یاد کسان پیش من بد مکن مرا بدگمان در حق خود مکن

نوع بیت: اخلاقی

مقصود بیت : سعدی در این بیت هشدار می دهد که هرگز به منظور تحقیر مردم از آنان انتقاد نکنید و پشت سر آنان غیبت نکنید ، چه حداکثر ممکن است ، موفق شوید مقام کسی را پائین ببرید اما کم کردن دیگران چیزی بر مقام شما نمی افزاید .

گرفتم ز تمکین او کم ببود نخواهد بجاه تو اندر فزود

نوع بیت : اخلاقی

مقصود بیت : سعدی در این ابیات می خواهد بگوید که انتقاد کننده ، حتّی اگر راست هم بگوید اخلاق خود را تا حد انتقاد شونده کاهش می دهد ، زیرا در مقابل گناه دیگران خود هم مرتکب معصیت می شود در این مثال که سعدی هنگام تحصیل در مدرسه نظامیه بغداد در سر کلاس درسی شاگردی به هوشی و حضور ذهن او حسادت می ورزد و او شکایت پیش استاد می برد . و استاد او را منع می کند که اگر حسادت او نسبت به تو عملی ناپسند بود غیبت تو از او نیز کاری زشت است سعدی همچنین می گوید صفات بد همواره مجازات طبیعی خود را در بردارند و لازم نیست انسان رأساً در صدد انتقام جویی و انتقاد برآید .

همان طور که اعمال نیک نیز پاد اش طبیعی خود را به همراه دارند و لزومی ندارد انسان نیکوکار پاداش خود را از جهان برون مطالبه کند :

بیت :

مرا در نظامیه ادرار بود شب و روز تلفیق و تکرار بود

مراستاد را گفتم ای پر خرد فلان یار بروز حسد می برد

چو من داد معنی و هم در حدیث برآید بهم اندرون خبیث

شنید این سخن پیشوای ادب به تندی برآشفت و گفت : ای عجب

حسودی پسندت نیامد دوست چه معلوم کردت که غیبت نکوست

گر او راه دوزخ گرفت ، از خسی از این راه دیگر تو بر روی رسی

الا تا نخواهی بلا بر حسو د که آن بخت برگشته خود در بلاست

چه حاجت که با اوکنی دشمنی که او را چنین دشمنی در قضاست

کسی گفت : حجاج خونخواره ایست دلش همچو سنگ سیه پاره ایست

نترسد همی زآه و فریاد خلق خدایا تو بستان از او داد خلق

جهاندیده پیر دیرینه زاد جوان را یکی پند پیرانه داد

تو دست از وی و روزگارش بدار که خود زیر دستش کند روزگار

نه بیداد از او بهره مند آورم نه نیز از تو غیبت پسند آمدم

و در همین زمینه مثال آورده است که کسی پیش استاد پیری از حجاج این یوسف انتقاد می کند . پیر او را پند می دهد که عمل زشت حجاج مجازات طبیعی خود را در بردارد و او رابه سزای خود می سازند و شما لازم نیست که شخصیت خود را به گناه غیبت و انتقاد از او آلوده کنی .

نوع بیت : اخلاقی