پند و اندرز گويي جزئي جدايي ناپذير از ادبيات بوده است و برخلاف آنچه ظاهر شعر و ادب جديد نشان مي دهد, هميشه نيز خواهد بود. آنچه ظاهر شعر و ادب جديد نشان مي دهد, هميشه نيز خواهد بود. در اين که بخش بسيار مهم و پردامنه اي از ادبيات خارجي پند و اندرز گويي است . ترديدي نمي توان داشت اما گفتني است که اين تنها ويژگي شعر و ادب فارسي نيست. شاعران بزرگ کلاسيک جهان اندرزگويان بزرگي هم بوده اند . اشاره ايي کوتاه به تاريخ ادبيات جهان, هم اين نکته را مسلم مي کند و هم زمينه را براي بررسيهاي بيشتر هموار خواهد کرد.

در نقد ادبي اصطلاح «ديدکتيک» (از ريشه يوناني ) اصطلاحي است جا افتاده و مي توان آن را به «آموزشي», «تعليمي» يا «پندآموز» ترجمه کرد.

منظومه ي هند شعر (Ars poetica) از موارس , شاعر رومي(8-65ق) که شامل قاعده ها و دستورهايي است براي سرودن شعر و به تقليد از او مقاله در باب نقد (Essay on criticism) از الکساندر پوپ ، شاعر انگليسي قرن هجدهم و نيز فن شعر (Art poetie) از بوالر, نظريه پرداز کلاسيسم فرانسه در قرن هفدهم نمونه هايي معروف ادبيات ديدکتيک هستند, مثلا" ويرژيل(19-60م) را منظومه ي لوکرسيوس شاعر و فيلسوف رومي, نوشته و در آن مي خواهد ترس از خدايان و وحشت از مرگ را از انسان بگيرد و سعادت و آرامش بدو بدهد. ادبيات ديدکتيک در قرون وسطاي اروپا بسيار متداول و اغلب در قالب شعر بوده است. و بعد هم در قرن هجدهم دوباره رونق تازه ايي يافت.

از آنچه گفتم معلوم مي شود که شعر ديدکتيک هم به شعرايي اطلاق مي شود که در فن, حرفه, هنر, و يا آداب خاصي را آموزش مي دهد و هم به اشعه ي که ما بدان شعر اخلاقي مي گوييم, از اين رو بهتر است اين اصطلاح را به «شعر آموزشي و پند آموز » ترجمه کنيم. تا هر دو اطلاق را در برگيرد.

بنابه تعريف ام. اچ. ابرامز. ادبيات آموزشي و پند آموز ادبياتي است که رشته از از عارف نظري يا عملي را توصيف مي کند يا به شيوه اي مؤثر و تخيلي نظريه اي فلسفي, ديني يا اخلاقي را ارائه مي دهد. با اين تعريف سلوک زائر از که مراحل سير و سلوک سالکي را شرح مي دهد يا آثار هنري طنز آميز که در انتقاد از نوع خاصي از مردم, نهادها و آداب و رسوم است به ادبيات پند آموز تعلق دارد. همچنين کمدي الهي دانته که به حقايق اساسي مسيحيت مي پردازد در راه سعادت و شقاوت را متمايز مي کند و بهشت گمشده ميلتون که مدعي اثبات مشيت الهي و توجيه سفرهايي است از خدا به انسان نمونه ي ادبيات پند آموز هستند.

بايد گفت اگر ادعا کنيم نمونه هايي عالي ادبيات آموزشي و پند آموز را بايد در ادبيات شرقي, به خصوص ادبيات ايران و در آثار عرفاني سنايي و عطار و مولوي و اثر حماسي فردوسي و آثار اخلاقي سعدي به ويژه بوستان و گلستان و قصايد و مواعظ او يافت ادعاي گزافي نکرده ايم و به اغراق سخن نگفته ايم.

غيبت, پند و اندرز از شعر و ادبيات مدرن اغلب غيبتي ظاهري است . آنچه ديگر گون شده است شگردهاي هنري و بياني است که البته، پا به پاي آن طرز نگرش به موضوع هم دگرگون مي شود.

از اين گذشته موردهاي مستقيم پند و اندرز گويي و بازگشت به سنت قديم ادبيات پند آموز در شعر مدرن کم نيست. از نمونه هاي بارز آن برخي از کانتوهاي از راپاوند است که خود را بنيانگذار شعر مدرن به شمار مي رود. از راپاوند در بسياري از کانتوها به شيوه ي قديم و با لحن خطالي و آمرانه به وعظ و اندرز مي پردازد و برخي از آنها, براي مثال کانتوهاي شماره 81 را از بهترين شعرهاي او مي دانند.

سابقه ي شعر پند آموز در ايران به قدمت شعر است و نخستين شعر هايي که در تذکره ها ضبط کرده اند اغلب شعرهاي پند آموزند. اما در شاعران اوايل کسايي مروزي اولين شاعري است که شهرت او بيشتر به شعر هاي پند آموز است. وفات رودکي را (329) قمري و تولد کسايي را (341) قمري نوشته اند. از رودکي شعرهاي پند آموز بسياري زيبا و استواري در دست داريم و از کسايي شعرهايي به نسبت اندک و بعد از کسايي مروزي خطيب توانايي منبر وعظ و اندرز ناصر خسرو قبادياني است.

ناصر خسرو عنايتي تمام به کساني داشته و در اشعار خود بارها نام او را برده است و در واقع ناصر خسرو در ادبيات پند آموز کسايي مروزي را رقيب خود مي دانسته.اما از شاعران پيش از سعدي شاعري که ادبيات پند آموز او بيش از همه به دل مي نشيند و قدرت تأثيري جادوئي دارد فردوسي است.

گمان نمي رود اين سليقه ي شخصي باشد در کلمات پندآموز فردوسي صلابت و عظمتي است که در کار ديگران نمي توان يافت و اين شايد به دليل آن باشد که فردوسي اغلب در نصيحت سخت موقع شناس و گزيده گوست. داستاني را نقل مي کند و در ضمن آن در موقعيتي حساس داستان را نگه مي دارد و در چند بيت اندرزهايي نغز و نافذ مي دهد و دوباره بر سر داستان مي رود. اين شيوه درست مخالف شيوه ي سعدي است. که براي مثال قصيده اي آغاز مي کند و از مطلع تا مقطع به پند و اندرز مي پردازد. و عجيب آن که خواننده دچار ملال نمي شود. راز اين جذبـه چيست؟

اميلي ديکنسون را اغلب بزرگترين شاعر زن انگليسي زبان مي دانند و«خواهرشکسپير» ناميده اند. شعرهاي اين زن اغلب بيان تجربه ي مرگ و اضطراب و درد است . آرچيبالد مک ليش, شاعر و منتقد آمريکايي در مورد شعر ديکنسون به نکته ي جالبي توجه کرده است. به عقيده ي مک ليش هر شاعري که اين همه در باب اين موضوعهايي که ذهن را افسرده مي کند بنويسد, شعرش توفيقي نخواهد يافت, اما با اين همه اميلي ديکنسون شاعري است بسيار موفق. چرا؟ پاسخ: مک ليش اين است که دليل آن را بايد استادي اميلي ديکنسون در انتخاب لحن جست و جو کرد.

آنچه آرچيبالدمک ليش در مورد اميلي ديکنسون گفته است در مورد سعدي مي توان چنين بازگفت که هر شاعري به اندازه ي سعدي درباره ي گذران بودن و بي وفايي دنيا و دل نبستن بدان سخن گفته بود کلامش ملال انگيز مي شد. اما استادي سعدي در انتخاب و تنوع لحن چنــان است کــه مي تواند با اطمينـــان بگويد:

دوست دارم که همه عمر نصيحت گويم يا طاعت کنم و نشنود الا مسعود
(کليات.718)

تنوع لحن سعدي در پند و اندرزگويي, چنان است که خواننده متوجه نمي شود اين همان مضموني است که بارها شنيده است , در مجموع مي توان گفت لحن سعدي در قصيده هايش خطابي, آمرانه و تند است, اما بوستان آرام, پدرانه و مهربان, ولي در هر دو صورت مطمئن, روشن و صريح و خالي از تمنا و التماس و ضعف همين ويژگيهاست که خواننده را وادار مي کند به سخن او گوش دهد و از پند و موعظه ي او احساس ملال نکند.

حق گوست را زبان ملامت بود دراز

حق نيست آنچه گفتيم؟ اگر هست گو بلي کليات ص 756

گاهي نيز با لحني بي تفاوت و با فاصله که اتفاقا" بسيار مؤثر است, اندرز مي دهد.

من آنچه شرط بلاغ است با تو مي گويم

تو خواه از سخنم پند گير و خواه حلال کليات ص 730

شايد و البته دوباره با قيد احتياط بتوان گفت در ادبيات پندآموز اگر جنبه ي هنري آن را کنار بگذاريم آنچه مي ماند يا چيزي است مبهم و محل نزاع يا ملال انگيز. مبهم است زيرا اصطلاحهاي متداول در اخلاق حتي در حوزه ي يک مکتب معين معناي معيني ندارند. بيت

با بدان بد باش و با نيکــــان نکو

جاي گل گل باش و جاي خارخار

مثل اين که هيچ چيز نمي گويد. زيرا نمي دانيم بد کيست و بد بودن با بدان چگونه بودني است. بگذريم که گروهي از جمله خود سعدي در جاي ديگر بد کردن با بدان را روش درست نمي دانند. برخي راه حل را در اين مي بينند که با بررسي دقيق آثار شاعر نخست براي او فلسفه ايي يا ديني پيدا کنند سپس به تعبير گفته هاي او بپردازند. اما اين گذشته از آن که دور باطل است به حل معني و تعارض هاي آثار اخلاقي کمکي نخواهد کرد. افزون بر اين چه دليلي روشنتر از اين که آيات کتابهاي مقدس و گفته هاي پيامبران در عين سادگي هميشه محل تفسير و تعبيرهاي ضد و نقيض بوده اند.

در اين ميان از فلسفه ي اخلاق هم کاري ساخته نيست. فلسفه اخلاق به دليل سروکار داشتن آن با بايدها و نبايدها و ترديد در خاستگاه درستي و نادرستي استنتاج اوامر و نواهي از امور واقع از ديدگاه بلند ديگري به اين مسايل مي نگرد و کاري با مسايل مورد بحث ما ندارد.

گفتيم ادبيات پند آموز, جدا از جنبه ي هنري آن ملال انگيز است؛ زيرا اين گونه ادبيات اغلب تکرار مکرر و توضيح واضحات است. اين جمله از گلستان:

دزدان دست کوته نکنند تا دستشان کوته کنند

گلستان ص 187

در نقل به معني چنين مي شود:

اگر دزدي را بگذاري دزدي کند دزدي مي کند.

گمان نمي کنم اين جمله چيزي جز توضيح واضح باشد. اما هنر سعدي از آن چيز ديگري ساخته است, جمله اي ساخته است که معناي آن هم چيزي بيش از آن نقل به معني است. کوتاه کردن دست به معناي بريدن آن هم هست.

اين نکته آخر آن محتاط سخن گفتن اولي را توجيه مي کند. به گمان من اگر هنر کلامي پند آموز را ترکيبي از مضمونهاي عادي پيش پا افتاده و هنر کلامي بدانيم شعر را هم تا حد تزيين و آرايشي پايين آورده ايم. ما محتواي شعر را چيزي مي دانيم که نتوان به نثر عادي بيان کرد.

شعر پند آموز سعدي را تنها براي صنايع بديعي آن نمي خوانيم همچنان که هيچ آدم مؤمني به مسجد شيخ لطف الله اصفهان تنها براي ديدن نقش و نگار کاشيهاي آن نمي رود. چيزهايي هستند که تنها مي توانند به شعر بيان شوند و بازگويي آنها به هر شکل ديگر عمق انديشه و احساس نهفته در آنها را نشان نمي دهد. يعني آن محتوا بدون آن شعرها هم وجود ندارد.

در اينجا بايد از تقسيم بنديهاي ساده انگارانه ي شکل و محتوا دست برداشت.

کوتاه سخن آن که چيزي هست که مجموعه ايي است از صورت, وزن, قافيه, تصوير و معني که در ذهن تحليل پذير به اين اجزاء هست؛ اما هيچ يک از اين اجزاء نيست و ناگهان چون همان چيزي است که در اين جا کم داشتيم و اين چيز شعر است و گونه ايي از آن هم شعر منثور و منظوم پند آموز سعـدي است.



1. سعدي, ضياء موحد, ويرايش 3, تهران: طرح نو, 1378, ص 67