غیبت
کسی گیرد آرام دل ، در کنار که ازصحبت خلق گیرد کنار
مکن عیب خلق ای خردمند فاش به عیب خود از خلق مشغول باشی
چو سعدی که چندی زبان بسته بود ز طعن زبان آوران رسته بود
کسی خوشتر از خویشتندار نیست که با خوب و زشت کسش کار نیست
نوع بیت : اخلاقی
مقصود بیت : سعدی در مذمت غیبت در این ابیات سخن گفته است و می گوید که کسی که پشت سر دیگران غیبت می کند ، در واقع خود را توصیف می کند ؛ چرا که هنگامی که از صفات کسی انتقاد می کنیم در حقیقت صفات و عقده های خود را برملا می سازیم و سعدی اشاره دارد که کسی که از دیگران بدگویی می کند و غیبت می کند کسی که غیبت را می شنود نسبت به خود او نیز بدگمان می شود ، چرا که اگر او انسان درستی باشد پشت سر دیگران حرف نمی زند ، چون کسی که از اخلاق درست بهره ای برده باشد این کار را کاری ناپسند می داند و آن را انجام نمی دهد ، زیرا در علم اخلاق که به باید ها و نباید ها می پردازد . می گوید ، غیبت کار زشتی است و نباید انجا م داد .
بد اندر حق مردم نیک و بد مگو ای جوانمرد صاحب خرد
ترا هر که گوید فلان کس بد است چنان دان که در پوستین خود است
که فعل فلان را بباید بیان وز این فعل بد می آید ، عیان
به بد گفتن خلق چون دم زدی اگر راست گویی سخن هم بدی
که یاد کسان پیش من بد مکن مرا بدگمان در حق خود مکن
نوع بیت: اخلاقی
مقصود بیت : سعدی در این بیت هشدار می دهد که هرگز به منظور تحقیر مردم از آنان انتقاد نکنید و پشت سر آنان غیبت نکنید ، چه حداکثر ممکن است ، موفق شوید مقام کسی را پائین ببرید اما کم کردن دیگران چیزی بر مقام شما نمی افزاید .
گرفتم ز تمکین او کم ببود نخواهد بجاه تو اندر فزود
نوع بیت : اخلاقی
مقصود بیت : سعدی در این ابیات می خواهد بگوید که انتقاد کننده ، حتّی اگر راست هم بگوید اخلاق خود را تا حد انتقاد شونده کاهش می دهد ، زیرا در مقابل گناه دیگران خود هم مرتکب معصیت می شود در این مثال که سعدی هنگام تحصیل در مدرسه نظامیه بغداد در سر کلاس درسی شاگردی به هوشی و حضور ذهن او حسادت می ورزد و او شکایت پیش استاد می برد . و استاد او را منع می کند که اگر حسادت او نسبت به تو عملی ناپسند بود غیبت تو از او نیز کاری زشت است سعدی همچنین می گوید صفات بد همواره مجازات طبیعی خود را در بردارند و لازم نیست انسان رأساً در صدد انتقام جویی و انتقاد برآید .
همان طور که اعمال نیک نیز پاد اش طبیعی خود را به همراه دارند و لزومی ندارد انسان نیکوکار پاداش خود را از جهان برون مطالبه کند :
بیت :
مرا در نظامیه ادرار بود شب و روز تلفیق و تکرار بود
مراستاد را گفتم ای پر خرد فلان یار بروز حسد می برد
چو من داد معنی و هم در حدیث برآید بهم اندرون خبیث
شنید این سخن پیشوای ادب به تندی برآشفت و گفت : ای عجب
حسودی پسندت نیامد دوست چه معلوم کردت که غیبت نکوست
گر او راه دوزخ گرفت ، از خسی از این راه دیگر تو بر روی رسی
الا تا نخواهی بلا بر حسو د که آن بخت برگشته خود در بلاست
چه حاجت که با اوکنی دشمنی که او را چنین دشمنی در قضاست
کسی گفت : حجاج خونخواره ایست دلش همچو سنگ سیه پاره ایست
نترسد همی زآه و فریاد خلق خدایا تو بستان از او داد خلق
جهاندیده پیر دیرینه زاد جوان را یکی پند پیرانه داد
تو دست از وی و روزگارش بدار که خود زیر دستش کند روزگار
نه بیداد از او بهره مند آورم نه نیز از تو غیبت پسند آمدم
و در همین زمینه مثال آورده است که کسی پیش استاد پیری از حجاج این یوسف انتقاد می کند . پیر او را پند می دهد که عمل زشت حجاج مجازات طبیعی خود را در بردارد و او رابه سزای خود می سازند و شما لازم نیست که شخصیت خود را به گناه غیبت و انتقاد از او آلوده کنی .
نوع بیت : اخلاقی
مقصود بیت : سعدی در این جا بر پرهیز از غیبت انتقاد می کند و طی داستانی می گوید : از کسی که غیبت می کرد پرسیدند آیا هرگز در ولایت فرنگ علیه کفار جهاد کرده ای ؟ و او می گوید : نه تاکنون پای از چهار دیواری خانه اش بیرون نگذاشته است .و آنها می گویند کافر در فرنگ از جانب تو آسوده خاطر است ، اما مسلمان از جور زبان تو از او و به طور کلی سعدی غیبت کردن را کاری غیر اخلاقی و ناپسند می داند و آن را نکوهش می کند و در خدمت آن اشعار بسیاری بیان می کند .
بیت :
طریقت شناسان ثابت قدم به خلوت نشستند ، روزی به هم
یکی زان میان غیبت آغاز کرد درذکر بیچاره ای باز کرد
کسی گفتش ای یار شوریده رنگ تو هرگز غزا کرده ای در فرنگ
بگفت از پس چار دیوار خویش همه عمر ننهاده ام پای خویش
چنین گفت درویش صادق نفس ندیدم چنین بخت برگشته کس
که کافر ز پیکارش ایمن نشست مسلمان ز جور زبانش ترست
اینجا در باره ی ادبیات ایران مطالبی را مینویسم و بیش از آنچه نگاشته میشود دوستان را برای تبادل اطلاعات دعوت مینمایم