آنچه مسلّم است ایرانیان بسیاری از داستانهای شاهنامه را می دانستند و سینه به سینه نقل می کردند . پیش از فردوسی هم شاعرانی به فکر شاهنامه سرایی افتاده بودند . دقیقی شاهنامه سرایی را اندکی پیش از فردوسی شروع کرده و دست کم هزار بیت آن را هم سروده بود . فردوسی هم به صراحت بارها سخن از گزارش دقیق روایت پیشینیـــــان مـی کند .

خلاصه آن که شاهنامه و بوستان و گلستان را در مضمون اتفاق تازه ای بودند ؛ در عروض و نه در انواع ادبی و قالب های شعری ، پس اهمیت این آثار در چه بود ؟

از شاهنامه آغاز می کنیم. فردوسی باشاهنامه همان کاری را برای فرهنگ ایران کرد که هومر با ایلیاد و ادیسه برای فرهنگ یونان ( یعنی خلق زبان حماسی )

اما سعدی : ظهور سعدی در ادب فارسی در زمانی دیگر در شرایطی دیگر تکرار همن معجزه ای بود که شاعر بزرگ معاصر سعدی جلال الدین مولوی به اوج خود می رسید ، ؟ شاعران زبان آفرینی چون رودکی ، فردوسی ، فرخی ، انوری از اوایل قرن ششم به تکرار و تقلید و تصنع دچار شده بود آثار اغلب شاعران قرن ششم و هفت آیینه های عبرتند .

وقتی زبان شعر و ادب ملتی براثر تکرار و تقلید و تصنع چنین بی طراوت و الکن و بی رمق شد نیازمند شاعری خواهد بود که گر د وغبار از چهره آن بزداید ، عناصر سالم و طبیعی وزیبائیهای فراموش شده سنت ادبی را در خاطره ها زنده کند سنت دیگری پایه نهد و زبان را دوباره به سحری تازه به سخن در اورد . شاعران بزرگ چنینند : سنت شناس ، سنت آفرین .

سعدی چنین شاعری بود . ظهور سعدی دوباره زبان فارسی حیات تازه ای یافت . دوباره فارسی زبانان با زبان نه به عنوان ابزار مستعمل نه به عنوان کلیشه های کهنه و وسیله گفتن ؛ بلکه به عنوان شیئی هنری رو به رو شوند . دوباره زبان ساحر شد . سعدی از مرمرزبان پر رگه و ناخالص عصر زبانی آفرید ، معیار شعر و نثر .

در هر صفحه از دیوان سعدی نمونه هایی در خشانی از تسلّط بر کلام دیده می شود ، تسلطی که شعر را با کمترین پیرایه صنایع ادبی از زبان بیرون می کنند . آنچه معاصران و شاعران پس از او را بهت زده کرد همین به نمایش نهادن قدرت زبان فارسی در گره خوردن با نحوه طبیعی کلام بود و در واقع نیز آثار سعدی از شعر و نثر به فرهنگ شفاهی مردم انتقال یافت .

رابطه شاعر با زبان رابطه ای پر از رمز و راز است شاعر هنگامی به کمال سعدی خود می رسد که جهان ذهنی او در زبان او متجلی شود . یعنی زبان او جهان او را نشان می دهد نه این که آن را توصیف کند . آنچه زهد سعدی را نشان می دهد . توصیف ا و از زهدیست ، زهدی است که در زبان او به نمایش در می آید ، زهد سعدی یعنی زبان حالی از زرق و برق و طنطنه و طمطراق سعدی زهد سعدی را زبان ساده و بی تکلف او نشان می دهد .

به همین گونه قناعت او در توصیف او از قناعت نیست ، قناعت سعدی همان ایجاز سخن سعدی است .

عشق سعدی به موسیقی را هم از موسیقی زبان او میتوان دریافت . پیش از این به رابطه شعر و جادو اشاره کردیم ، موسیقی عنصر جادویی شعر است شعرهای ناب نخست با موسیقی خود به شنونده منتقل می شود، نه با معانی آنها . عشق سعدی به موسیقی چنان است که گویی جهان را از موسیقی آشکار و پنهان آن می شناسد . و این که تنها در گلستان نهفت حکایت به تمامی در پاپ موسیقی و آواز خوش و ناخوش آمده است .

منتقدان ادبیات اگر در یک چیز اتفاق نظر داشته باشند ، این است که آنچه باید در معرض داوری نهاده شود . شعر شاعر است ، نه خود شاعر ؛ و شخصیت شاعر همان است که در شعر او تجلی پیدا می کند .

سعدی زاهد است ، قانع است ، عاشق است ، به موسیقی عشق می ورزد و شجاع و صریح است . طنز شیرین و گاه گزنده ای دارد ، به زبان فارسی عشق می ورزد و به فرهنگ و ادب زمان خود مسلط است .

با این همه و بسیاری از نکته های دیگر را از کلام و زبان او می فهمیم . اما از اینکه در زندگی خصوصی خود چگونه آدمی بوده است ، نه اطلاع موثقی داریم و نه اگر داشتیم به کار نقد ادبی می آمد . سعدی همان زبان سعدی است .

2-5 ممدوحان سعدی

سعدی بیشتر اتابکان سلغری و وزرا و عاملان بزرگ فارسی و چند تن از رجال دیگر عهد خود را مدح گفت : بزرگترین ممدوح سعدی از میان سلغریان اتابک مظفرالدین ابوبکر پسر سعد بن زنگی است که بوستان را در سال 655 بدو تقدیم کرد .

ممدوح دیگر سعدی سعدبن ابوبکر که سعدی گلستان را در سال 656 بدو تقدیم کرد . و بعد از این دو اتابک سعدی را اتابکان دیگر سلغری ؛ یعنی اتابک محمد بن سعد بن ابوبکر و اتابک مظفرالدین سلجوقشاه بن سلغر و اتابک آبش خاتون دختر سعد بن ابوبکر منکوحه منکو تیمورین هلاگو و همچنین ترکان خاتون زوجه اتابک سعد بن ابوبکر و مادر اتابک محمد بن سعد را مدح گفت : سعدی عده ای از والیان و عاملان مغول را در فارس مدح گفته است از آن جمله :

1 – امیر انکیاتو امیر محمد بیک ؛ شمس الدین حسین علکانی الغ بیتکچی ، ملک شمس الدین تازیکو ، و از میان ممدوحان سعدی شمس الدین محمدرضا صاحب دیوان جوینی و برادر او علاء الدوله عطا ملک جوینی را بیشتر از همه ستایش کرده است و قسمتی از کلیات را ( صاحبیه ) نامیده است . ( لطفاً دیگر این طور پیش نویس برای تایپیست بیچاره ننویسید )



[1] . ضیاء ، موحد ، 1378 ، تهران . طرح نو